دانلود رمان نیازم به تو PDF با لینک مستقیم

دانلود رمان های جدید | نایس بانو

دانلود رمان چشمات سگ داره از مسیحه زادخو PDF با لینک مستقیم
رمان چشمات سگ داره
دانلود رمان حریر و آتش از مسیحه زادخو PDF با لینک مستقیم
رمان حریر و آتش
دانلود PDF رمان مات از مرضیه یگانه – کامل
رمان مات - مرضیه یگانه
دانلود رمان دکتر و ارباب مسیحه زادخو – پی دی اف
رمان دکتر و ارباب
دانلود رمان این عشقه یا هوس مسیحه زادخو (پی دی اف کامل)
رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان رویای خام PDF از یگانه
رمان رویای خام - یگانه
دانلود رمان رحم اجاره ای PDF با لینک مستقیم
رمان رحم اجاره ای

دانلود رمان نیازم به تو PDF با لینک مستقیم

دسته بندی : دانلود رمان عاشقانه تاریخ : یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷

دانلود رایگان رمان نیازم به تو PDF و APK اندروید با لینک مستقیم

بدون سانسور قابل اجرا بر روی موبایل و کامپیوترنویسنده رمان.مریم

چکیده ای از رمان.

یه زن وشوهروارد بوتیک شدن . مرد با هیکل فربه وقد متوسط گردن کوتاه و زن لاغروریزنقش بودن. با نزدیک شدن مرد بوی تند عطری که زده بود حالمودگرگون کرد.

اصولا” به عطرهای این مدلی حساسیت داشتم وسردرد می گرفتم .پویا که ازاین موضوع آگاهی داشت روبه مرد گفت : آقا عذرمی خوام ؛ یه لحظه تشریف میارید ؟

مرد درحالیکه معلوم بود تعجب کرده رفت جلوی پویا ایستاد. پویا آرنج دست چپشوبه ویترین تکیه یه جورایی ایستاده به میزلم داده بود !

مرد گفت : بفرمایید امری داشتید ؟

پویا زل زد به یارووگفت : عذرمی خوام . عطرتونوازکجا خریدین ؟!

مرده که حسابی ذوق زد ه شده بود سریع گفت : چطورمگه ؟ خوشتون اومده ؟!

پویا : خوشم که ,,, راستش یه جورایی تکه ! خیلی خاصه !

ما اینطرف ایستاده بودیم وبی صدا می خندیدیم . فروشنده هام انگاربدشون نمیومد کمی تفریح کنن .

آقاهه دوباره گفت : خاص بودنشوکه خودمم می دونم !! همه ازم همینومی پرسن !

پویا : می دونی بوی چی میده ؟

مرد : یعنی شما هم مثل بقیه یاد چیزی میوفتید ؟!

پویا : خدا خیرکنه ، معلوم نیست این بو چند نفروبیچاره کرده که به زبون اومدن ! مرد با وجد گفت :اوووواَه … خبرندارید ! نگفتید شمارویاد چی می ندازه ؟!

پویا : یادِ… یادِ.. راستش بوی شهادت می دین !!! من ادکلن خریدم اندازۀ پولِ یه موتورقیمت شه ولی اینطوری ردِ بونداره ! ازوقتی شما پاتوگذاشتی داخل ، این لاکردارماروکشت !! آخه داداش من این چه کاریه ؟ کمترگلاب بزن به خودت خب !!!

همسرش رفت جلوی پویا وگفت :خدا خیرتون بده ! مگه اینکه به حرف شما گوش بده .انقدربه خودش گلاب می زنه خونمون نعوذ بالله بوی حرم میده . هرچی هم می گم به خرجش نمیره که نمیره .

مرد چشم غره ای به همسرش رفت که بیچاره ساکت شد . پویا به سرشونۀ مرد زد وگفت : داداش حرمت خانمتونگه دار.اگرم عصبانی شدی توی چهاردیواریه خونه ت ، تو حریمت ، نه جلوی مردم وبیرون خونه .

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
4,216 views
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 204
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.